غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
487
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شده باشد و با وزير صايب تدبير بگوى كه در دودمان سلجوقيان بدبدعتى و زشت سنتى پديد آوردى زود باشد كه آنچه درباره من انديشيدى در حق اعقاب و اسلاف تو بوقوع انجامد و آخر الامر آنچه بر زبان عميد الملك گذشت نسبت بذريت خواجه نظام الملك واقع گشت بيت ايدوست بر جنازهء دشمن چه بگذرى * شادى مكن كه بر تو همين ماجرا رود ذكر سلطان الپارسلان بن چغر بيك ولادت الپارسلان در شب جمعه دوم محرم سنهء احدى و عشرين و اربعمائه دست داد و بموجب وصيت عم خود طغرل بيك در ماه رمضان سنه خمس و خمسين و اربعمائه قدم بر مسند سلطنت نهاد لقبش باشارت قايم خليفه بعضد الدين برهان امير المؤمنين قرار گرفت و بيمن عدالتش از كنار دجله بغداد تا جيحون صفت آبادانى پذيرفت عظمت و شوكتش به جائى رسيد كه نوبتى هزار و دويست كس از حكام اسلام در پيش تختش صف زده ايستاده بودند و بالتفات ضمير منيرش و توجه خاطر اقبال تأثيرش اظهار مفاخرت و مباهات مينمودند و سلطان الپارسلان در زمان جهانبانى رايت نصفت و سخاوت برافراخت و او هيأتى در غايت مهابت و محاسن كشيده داشت و طاقيه طولانى بر سر ميگذاشت چنانچه بيننده از بدايت طاقيه تا نهايت لحيه او دو گز مىپنداشت و پيوسته مجلس او بوجود علما و فضلا مشحون بودى و از غزوات امير المؤمنين حيدر عليه السّلام و حالات اسكندر سخن بسيار فرمودى از معظمات وقايع زمان سلطنتش يكى آن بود كه قيصر لشكر بديار اسلام كشيد و الپ ارسلان با ملك روم محاربه كرده او را اسير گردانيد و شهادتش در ماه ربيع الاولى سنهء خمس و ستين و اربعمائه در كنار آب آمويه بر دست كوتوال قلعه برزم كه يوسف نام داشت اتفاق افتاد و او باستقلال قرب ده سال تاج شاهى بر سر نهاد مدت حياتش چهل و پنج سال بود و بوزارتش خواجه نظام الملك حسن طوسى قيام مينمود گفتار در بيان لشكر كشيدن قيصر بديار اسلام و ذكر بعضى ديگر از وقايع شهور و ايام دانندگان حقايق سخن و خوانندگان اخبار نو و كهن آوردهاند كه در شهور سنهء ثلث و ستين و اربعمائه كه سلطان الپارسلان اكثر معمورهء عالم را در حيطهء ضبط و تسخير داشت و بجانب عراق عرب ميرفت در حدود خوى خبر متواتر شد كه پادشاه روم ارمانوس نام سيصد هزار يا دويست هزار مرد شمشيرزن پياده و سوار از ديار فرنك و روس و ارمن فراهم آورده متوجه بلاد اسلام است و از بطارقه و اساقفه آن مقدار در ظل رايت او مجتمع گشتهاند كه محاسب و هم از تعداد ايشان بعجز و قصور اعتراف مىنمايد و قيصر و علماء نصارى خاطر بر آن قرار دادهاند كه بعد از فتح بغداد جاثليقى بجاى خليفه بنشانند و تا